کوچه باغ
فردا چراغ ها را روشن می کنم! زمان را یکی ۲ دقیقه، جلوتر می برم، لباسی روشن به رنگ یاس می پوشم، با عقربه های ساعت می رقصم هر نوا؛ یکی ۲ دقیقه جلوتر از شما! رها بهانه ای نیست برای عبور از سرانجام این فنجان قهوه! مقداری شکر؛ پر از دانه های سپید در دریای سرنوشت شاید شیرین تر شود شاید! نوشیدن این همه سرنوشت یک جا و سپردنش بدست این بانو؟! آه چه شد؟ بفرمایید ته مانده اش را سرنگون از بانو می خرم می چرخاندش نگاهی به من و هرچه دلش می خواهد می گوید من خریدم ، خریدم فالی 10 هزار تومان رها آنجا كه عشق انگشت به دهان نم ناکی سر انگشتم را مزه می کنم، بهت بر من چيره شده، بيش از اين، تلاش، جايز نيست ! رها در اولین مرحله آرزویم این است که شما را با مطالعه ی نامه طولانی ام خسته نکنم. من عادت ندارم تنها نیرویی که پیوسته مرا امید می دهد تشویق مردم روشنفکر و هنرمندان واقعی کشور است. من از مردم زاهد نمایی که همه کار می کنند و باز هم دم از تهذیب اخلاقی جامعه می زنند، بیزارم. و به علاوه من انتقاد صحیح را با کمال میل قبول می کنم نه انتقادی که از روی نهایت خودپرستی و ظاهر سازی و فقط به منظور از میدان به در بردن طرف و بدنام کردن او می شود. می دانم که خیلی صحبت راجع به من می شود. می دانم که خیلی اشعار مرا تعبیر و تفسیر می کنند و حتی برای بدنام کردن من، برای اشعارم جواب می سازند تا به مردم وانمود کنند که من برای شخص معینی شعر می گویم. ولی با همه اینها، از میدان به در نمی روم. من شکست نمی خورم و همه چیز را در نهایت خونسردی تحمل می کنم. همان طور که تا به حال کرده ام. من عقیده دارم که یک قطعه شعر باید مثل جام شراب، انسان را داغ کند و همه ی کوششم در این راه مصروف می شود و سعی می کنم اشعارم در عین سادگی ، همین اثر را روی خواننده بگذارد. در مورد نویسندگان و شعرایی که می پسندم، از میان شعرای ایرانی معاصر، فریدونن توللی را استاد خودم می دانم و به اشعار نادر نادرپور و فریدون مشیری بی اندازه علاقه مندم و به آن ها ایمان دارد. در اشعار فریدون مشیری لطف و رقتش را می پسندم و در اشعار نادرپور، قدرت تجسم و هنر توصیف و بشتیهات و استعارات بدیعی که به کار می برد از نظر من ممتاز و استادانه است. از شعرای خارجی، شارل بودلر، شاعر فرانسوی را از روی ترجمه هایی که از اشعار او در مجلات چاپ شده می شناسم و می پسندم و به کنتس دونوای هم ارادت دارم چون مکتبم را به مکتب او نزدیک می بینم. اما تنها کتابی که هیچ وقت از خواندش سیر نمی شوم، ترانه های بیلیتیس است. بیلیتیس برای من مظهر همه چیز است. از نویسندگان خارجی ، آندره زید فرانسوی و امیل زولا را ترجیح می دهم و ضمنا موزیک ایرانی را به موسیقی کلاسیک و اروپایی ترجیح می دهم. چون من اصولا اندوه را دوست دارم و از رنج لذت می برم. بعد از موزیک به سینما علاقه دارم ولی متاسفانه در شهری که فعلا زندگی می کنم، از نعمت دیدن فیلم خوب همیشه محرومم. بزرگ ترین آرزوی من این است که یک هنرمند واقعی باشم و همیشه سعی می کنم به این آرزو برسم چون کتاب را خیلی دوست دارم ، باز هم آرزو می کنم سطح فرهنگ مملکت بالا برود و مردم هنر و ارزش حقیقی آن را درک کنند و آنقدر فهمیده و روشنفکر بشوندکه دیگر به تحریک زاهد نماها تسلیم نشوند و به آن ها اجازه دخالت در کاری را که صلاحیت قضاوت ندارند ندهند. آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن ها با مردان است. من به رنج هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی های مردان می برند، کاملا واقفم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آن ها به کار می برم. آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیت های علمی و هنری و اجتماعی بانوان است. آرزو دارم مردان ایرانی از خود پرستی دست بکشیند و به زن ها اجازه دهند تا استعداد و ذوق خودشان را ظاهر سازند. به امید آن روز فروغ فرخ زاد اهواز برگزفته از سایت صدای آمریکا
آلن بدیو / ترجمه: صالح نجفی
"مجله ی سینما و ادبیات ، فصلنامه بهار 1357، شماره 16" آیا نقدر ریشه ای افلاطون بر شعر در کتاب دهم رساله جمهوری، حدود و ثغور منحصر به فرد فلسفه افلاطون را که استوار است بر ایده ( یا صورت مثالی) عیان می سازد؟ یا بالعکس، نقد او همانا یکی از حرکت های قوام بخش خود فلسفه " فی حد ذاته" است، که بدین وسیله اولا ناسازگاری و مغایرت فلسفه را با شعر روشن می کند؟ برای آنکه بحث از همین ابتدا بی روح و کسالت بار نشود، درک این نکته مهم است که برخورد افلاطون با شعر، در ذهن خود افلاطون، نه حالت جنبی دارد نه کیفیت جدلی. این نکته به راستی مهم و تعیین کننده است. افلاطون تردیدی به دل راه نمی دهد که اعلام کند: " قوانینی که برای شهر خود نهادیم بهترین قوانین اند، خصوصا قانونی که درباره شعر برقرار ساختیم." مطلقا ضروری است که قاطعیت و صراحت این گفته شگفتی انگیز را چنان که هست نگاه داریم. او بدون معطلی به ما می گوید محک اصل سیاسی ( یعنی اصل تاسیس و اداره دولت شهر|)، بیرون راندن و راه ندادن شعر است. یا دست کم، راه ندادن آنچه افلاطون " وجه تقلیدی" سخن شاعرانه می خواند. سرنوشت سیاست حقیقی در گرو ثبات قدم و استواری اش در برخورد باشا عر است. ولی سیاست چیست و پولیتیای درست ساخت کدام است؟ پاسخ خودِ فلسفه است، به میزانی که فلسفه چیرگیِ تفکر بر هستی و حیات جمعی را تضمین کند، چیرگی اش را بر کثرت گرد هم آمده و تشکل یافته آدمیان. می توان گفت پولیتیا طرح آن جمعی (the collective) را در می اندازد که به حقیقت درونی خویش دست یافته است. به عبارت دیگر، جمعی را ترسیم می کند که با تفکر قیاس پذیر است. بنابراین اگر بخواهیم از افلاطون پیروی کنیم باید بر حکم ذیل صحه بگذاریم: شهر، که همان نام بشریت گرد هم آمده و تشکل یافته است، فقط تا آن جایی تفکر پذیر است که مفهوم اش از دستبرد شعر درامان باشد اگر بناست شهر به تفکر واگذار شود، ضروری است تا جمع سوژه مدار را از افسانه و افسون پر قدرت شعر محفوظ داریم. به عبارت دیگر، فاعلیت / ذهنیت جمعی مادام که " خصلت شعری" پذیرد، از ساحت تفکر نیز حذف می شود و با آن نامتجانس می ماند. تفسیر معمول که متن افلاطون هم آن را روا می دارد این است که شعر همه راه های رسیده به اصل اعلی را فرو می بندد، اصلی که به جمع امکان می دهد تا حقیقت خود را روشن و شفاف ببیند. علت این است که شعر به گونه ای مضاعف از ایده فاصله دارد، زیرا تقلیدی ثانوی است از تقلید اولیه ای که برساخته قلمرو محسوس است. بنابراین چنان می نماید که اصل لازم الاتباع تبعید شاعران، از دید افلاطون بر سرشت تقلیدی شعر استوار است از این قرار تحریم شعر و نقد تقلید در نهایت یک چیزند من فکر نمی کنم این تفسیر است که افلاطون پنهانش نمی کند، زیرا دامن خودش را هم می گیرد و علیه قدرت مهارناپذیری است که شعر در تصرف رو ح و جان او دارد. نقد موجه و معقول " تقلید" به تمامی این دعوی را مشروع نمی سازد. که آدمی باید آثار چنین قدرتی را به زور از خویشتن خویش برون کند. فرض کنید " تقلید" منشا مشکل ما نباشد، و بدفهمی اساسی باشد که گمان بریم برای تفکر در باب شعر می باید سخن شاعرانه را تو گویی بر خلاف جریان تقلید قطع کرد. چنان می نماید که بین تفکری از آن گونه که فلسفه بدان می اندیشد، از یک طرف و شعر، از طرف دیگر تباینی بس ریشه ای تر و دیرینه تر از تباین مربوط به صورت های خیالی و تقلید در کار است. به این تباین عمیق و دیرینه است که به اعتقاد من افلاطون اشاره می کند وقتی می نویسد چرخش پاشنه ی در، هراسان ، دست هایی به سمت افق، گریزان از آغوش پرده را کنار زد تا به غروب سوگند یاد کند نگاه، من بی گناهم. رها

غزل نيست
كه حماسه ئي است،
هر چيز را
صورت حال باژگونه خواهد بود:
زندان باغ آزاده مردم است
و شكنجه و تازيانه و زنجير
در وهني به ساحت آدمي
كه معيار ارزش هاي اوست
كشتار تقدس و زهد است و مرگ زندگي ست.
و آن كه چوبه ي دار را بيالايد
با مرگي شايسته ي پاكان
به جاودانه گان
پيوسته است
آن جا كه عشق
غزل نه
حماسه است
هر چيز را صورت حال باژگونه
خواهد بود:
رسوايي شهامت است و
سكوت و تحمل
ناتواني
از شهري سخن مي گويم كه در آن شهر خدائيد
ديري با من سخن به درشتي گفتيد،
خود آبا به دو حرف تاب تان هست؟
تاب تان هست؟
احمد شاملو
زیاد حاشیه بروم و حتی تعارف معمول را بلد نیستم. به همین جهت، منظورم را بدون هیچ تشریفاتی بیان می کنم. من در دی ماه۱۳۱۳ در تهران متولد شد. راجع به پدر و مادر و میزان تحصیلاتم بهتر است صحبتی نشود. شاید پدرم از اینکه دختر پر رو و خودسری مثل من دارد، زیاد خشنود نباشد. یک سال است که به طور مداوم شعر می گویم. پیش از آن مطالعه می کردم و می توانم بگویم که بیشتر از همه روزهای عمرم کتاب های سودمند خوانده ام. سه سال است که اصولا روحیه شاعرانه پیدا کرده ام. راجع به راهی که در شعر انتخاب کرده ام، به نظر من ، شعر شلعه ای از احساس است و تنها چیزی است که مرا ، در هر حال که باشم می تواند به یک دنیای رویایی و زیبا ببرد. یک شعر وقتی زیباست که شاعر تمام هیجانات و التهابات روح و جسم خود را در آن منعکس کرده باشد. من عقیده دارم هر احساسی را بدون هیچ قید و شرطی باید بیان کرد. اصولا برای هنر نمی شود حدی قایل شد و اگر جز این باشد، هنر روح اصلی خود را از دست می دهد. روی همین طرز فکر شعر می گویم.
" از روزگاران کهن میان فلسفه وشعر جنگ در کار بوده" دیرینگی و کهن بودن این جنگ آشکارا بر تفکر اثر می گذارد، بر شناسایی تفکر در متن تفکر شعر در تقابل با چه می ایستد؟ شعر مستقیما در مقابل تعقل در مقابل شهود مُثُل ( ایده ها) قرار نمی گیرد. در مقابل دیالکتیک هم نمی ایستد که به منزله برترین صورت معقولات لحاظ می شود. افلاطون در باب این نکته با صراحت تمام سخن می گوید: آنچه شعر راهش را سد می کند تفکر استدلالی است ( دیانویا).
ادامه مطلب

| Design By : Night Skin |

