بارها به خود می اندیشم ؛

زمانی،

که،

 پ س ت ا ن ِ  زن، زخم بود از شدت عشق


به گناه،

 من تنها  زیر سایه ی ستاره ها


 نسیم خنک آغوش می کشیدم!

 

یادگاری!



من ام،


که به  دیوار مانده ام!


نگاهم می کنند!


در جستجوی چی؟ کی؟ کِی؟


دقت کنید،


در چشمانم،


نگاه ؛ هنوز نفس می کشد!


من،


خالی از زمان


بهارانی پیش


شکوفه ای بودم


بی شناسنامه


روی درختی که مادرم نبود!


 


رها

در رثای پرواز


سپیده دمِ شنبه


تاریخ

.../.../...


پروانه ای جان سپرده است.


سوگواری؟


نکنید!


نمی کنیم!


اینجا،

 

"پرواز"


ممنوع بود،


ممنوع است.

 

او؟


از بس


"شهد گل"


چشید


یا شاید،


در رویا دید!


مرد!





پ.ن: او هنرمند نبود، نمرد ، معتاد بود.




رها