بارها به خود می اندیشم ؛
زمانی،
که،
پ س ت ا ن ِ زن، زخم بود از شدت عشق
من تنها زیر سایه ی ستاره ها
نسیم خنک آغوش می کشیدم!
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر ۱۳۸۷ ساعت 23 توسط رها
|
بارها به خود می اندیشم ؛
زمانی،
که،
پ س ت ا ن ِ زن، زخم بود از شدت عشق
من تنها زیر سایه ی ستاره ها
نسیم خنک آغوش می کشیدم!
من ام،
که به دیوار مانده ام!
نگاهم می کنند!
در جستجوی چی؟ کی؟ کِی؟
در چشمانم،
نگاه ؛ هنوز نفس می کشد!
من،
خالی از زمان
بهارانی پیش
شکوفه ای بودم
بی شناسنامه
روی درختی که مادرم نبود!
سپیده دمِ شنبه
تاریخ
.../.../...
پروانه ای جان سپرده است.
سوگواری؟
نکنید!
نمی کنیم!
اینجا،
"پرواز"
ممنوع بود،
ممنوع
است.
او؟
از بس
"شهد
گل"
چشید
یا شاید،
در رویا دید!
مرد!