شعر چیست، فلسفه و شعر در آستانه امر نام ناپذیر

 

آلن بدیو / ترجمه: صالح نجفی

"مجله ی سینما و ادبیات ، فصلنامه بهار 1357، شماره 16"

www.cinemavaadabiat.com

 

آیا نقدر ریشه ای افلاطون بر شعر در کتاب دهم رساله جمهوری، حدود و ثغور منحصر به فرد فلسفه افلاطون را که استوار است بر ایده ( یا صورت مثالی) عیان می سازد؟ یا بالعکس، نقد او همانا یکی از حرکت های قوام بخش خود فلسفه " فی حد ذاته" است، که بدین وسیله اولا ناسازگاری و مغایرت فلسفه را با شعر روشن می کند؟ برای آنکه بحث از همین ابتدا بی روح و کسالت بار نشود، درک این نکته مهم است که برخورد افلاطون با شعر، در ذهن خود افلاطون، نه حالت جنبی دارد نه کیفیت جدلی. این نکته به راستی مهم و تعیین کننده است. افلاطون تردیدی به دل راه نمی دهد که اعلام کند: " قوانینی که برای شهر خود نهادیم بهترین قوانین اند، خصوصا قانونی که درباره شعر برقرار ساختیم." مطلقا ضروری است که قاطعیت و صراحت این گفته شگفتی انگیز را  چنان که هست نگاه داریم. او بدون معطلی به ما می گوید محک اصل سیاسی ( یعنی اصل تاسیس و اداره دولت شهر|)، بیرون راندن و راه ندادن شعر است. یا دست کم، راه ندادن آنچه افلاطون " وجه تقلیدی" سخن شاعرانه می خواند. سرنوشت سیاست حقیقی در گرو ثبات قدم و استواری اش در برخورد باشا عر است. ولی سیاست چیست و پولیتیای درست ساخت کدام است؟ پاسخ خودِ فلسفه است،   به میزانی که فلسفه چیرگیِ تفکر بر هستی و حیات جمعی را تضمین کند،  چیرگی اش را بر کثرت گرد هم آمده و تشکل یافته آدمیان.

می توان گفت پولیتیا طرح آن جمعی (the collective) را در می اندازد که به حقیقت درونی خویش دست یافته است. به عبارت دیگر، جمعی را ترسیم می کند که با تفکر قیاس پذیر است. بنابراین اگر بخواهیم از افلاطون پیروی کنیم باید بر حکم ذیل صحه بگذاریم: شهر، که همان نام بشریت گرد هم آمده و تشکل یافته است، فقط تا آن جایی تفکر پذیر است که مفهوم اش از دستبرد شعر درامان باشد اگر بناست شهر به تفکر واگذار شود، ضروری است تا جمع سوژه مدار را از افسانه و افسون  پر قدرت شعر محفوظ داریم. به عبارت دیگر، فاعلیت / ذهنیت جمعی مادام که " خصلت شعری" پذیرد، از ساحت تفکر نیز حذف می شود و با آن نامتجانس می ماند. تفسیر معمول که متن افلاطون هم آن را روا می دارد این است که شعر همه راه های رسیده به اصل اعلی را فرو می بندد، اصلی که به جمع امکان می دهد تا حقیقت خود را روشن و شفاف ببیند. علت این است که شعر به گونه ای مضاعف از ایده فاصله دارد، زیرا تقلیدی ثانوی است از تقلید اولیه ای که برساخته قلمرو محسوس است. بنابراین چنان می نماید که اصل لازم الاتباع تبعید شاعران، از دید افلاطون بر سرشت تقلیدی شعر استوار است از این قرار تحریم شعر و نقد تقلید در نهایت یک چیزند من فکر نمی کنم این تفسیر است که افلاطون پنهانش نمی کند، زیرا دامن خودش را هم می گیرد و علیه قدرت مهارناپذیری است که شعر در تصرف رو ح و جان او دارد. نقد موجه و معقول " تقلید" به تمامی این دعوی را مشروع نمی سازد. که آدمی باید آثار چنین قدرتی را به زور از خویشتن خویش برون کند. فرض کنید " تقلید" منشا مشکل ما نباشد، و بدفهمی اساسی باشد که گمان بریم برای تفکر در باب شعر می باید سخن شاعرانه را تو گویی بر خلاف جریان تقلید قطع کرد. چنان می نماید که بین تفکری از آن گونه که فلسفه بدان می اندیشد، از یک طرف و شعر، از طرف دیگر تباینی بس ریشه ای تر و دیرینه تر از تباین مربوط به صورت های خیالی و تقلید در کار است. به این تباین عمیق و دیرینه است که به اعتقاد من افلاطون اشاره می کند وقتی می نویسد
" از روزگاران کهن میان فلسفه وشعر جنگ در کار بوده" دیرینگی و کهن بودن این جنگ آشکارا بر تفکر اثر می گذارد، بر شناسایی تفکر در متن تفکر شعر در تقابل با چه می ایستد؟ شعر مستقیما در مقابل تعقل در مقابل شهود مُثُل (  ایده ها) قرار نمی گیرد. در مقابل دیالکتیک هم نمی ایستد که به منزله برترین صورت معقولات لحاظ می شود. افلاطون در باب این نکته با صراحت تمام سخن می گوید: آنچه شعر راهش را سد می کند تفکر استدلالی است ( دیانویا).  

ادامه نوشته

زاد روز اشو زرتشت خجسته باد

                             

 

ایران سرزمین باستانی من، روزگاری پرشکوه داشت، در آن روزگاران مهد تمدن و فرهنگ بود، ایرانیان آن دوران، هم میهنان عزیز من افتخاراتی آفریدند که من ایرانی در این قحط وفا به آن افتخار می کنم و می نازم، افتخاراتی که هنوز هم سپر بلای جان ماست، دیگران زمانی هم که به ما حمله ور می شوند ما را ملتی با فرهنگ و متمدن می نامند، -سخنرانی های آقای بوش را به خاطر بیاورید-. هنوز هم نسل ما در میان جهانیان خاطرخواه دارد حتی اگرکودکی از زهدان یک مادر فقیر ایرانی بیرون بیاید به دلارها آن را می خرند، (در خبرها خواندم که زنان فقیر ایرانی بچه دار می شوند فقط برای اینکه نوزاد را بفروشند بسیاری از نوزادان توسط اعراب خریداری می شوند، وقتی که دلیل را از اعراب پرسیدند گفته بودند، ایرانی ها نژاد خوبی هستند.) البته، وای بر ما که به این روز دچار شده ایم، نه نترسید به فروش بالای دختران و زنان در فحشا خانه های دنیای فرنگ و عرب اشاره ای نخواهم کرد که حتما این جز افتخارات ما نیست.

آنچه که پیشینیان ما برایمان به ارث گذاشته اند بسیار است، اگر همتی می کردیم تا غبار از این یادگاری ها پاک کنیم چه خوب بود! هم به دنیا می نازیدیم، هم کودکان و جوانان ما که در دنیای غربت در میان امکانات بی حد و شمار فرنگ بدنبال پیشرفت و دنیای بهتر هستند با آرامش و اعتماد به نفس بیشتری زندگی می کردند. بله در این صورت کلمه ی ایرانی در شناسنامه ها پررنگ تر می شد، و دیگر نیازی نبودکه خود را ایتالیایی بنامند واگر هم از شانس بلوند و بور هستند با سرافرازی بگویند که ما از خاک پاک همین دیاریم. اگر افتخاراتمان را غبار روبی می کردیم آنقدر جایگاه، خشایار شاه و امپراتوری ایران باستان محکم و استوار می شد که نه تنها هیچ کارگردانی جرات نکند با تاریخ ما اینگونه بازی کند، بلکه هیچ سریال ساز ایرانی در کشور خودمان به خود
ادامه نوشته

رقص و فرهنگ

در انسان شناسي رقص اعتقاد بر اين است كه :

حتي اگر مرزها محو شوند حركات رقص ريشه هاي نژادي را حفظ خواهد كرد. نحوه ي حركات ما، نشان مي دهد كه ما چه كسي هستيم. ريتم راه رفتن ، ورزش و رقص؛ فرديت و فرهنگ فرد را مشخص مي كند. اين حركات مي تواند مرزها را پشت سر بگذارد. رقص مدرن مثال بسيار خوبي براي ارتباطات جهاني است. بنا به اظهار نظر " Judith Lynne Hanna " انسان شناس رقص تعداد زبان هاي رقص ممكن است مانند زبان شفاهي بشر   به بيش از 6000 برسد. چه اتفاقي خواهد افتاد اگر مرزها و هويت ها محو شوند؟ تا چه اندازه مرزها در رقص مي توانند محو شوند؟  حتي زماني كه رقصنده ها يكسان تعليم مي يبند تا چه اندازه جاپاي فرهنگ فردي باقي است؟
 "
Patricia Rincon   " - برگزار كننده ي ششمين جشنواره ي بين المللي رقص بدون مرز-  مي گويد: « دنياي رقص كوچكتر مي شود؛ اما هنوز فكر مي كنم جوهر فرهنگ هاي فردي باقي مانده است.» او عقيده دارد كه در هنگام ديدن رقص رقصنده ها، فرهنگ آنها را از نحوه و آرايش حركاتشان مي توان تشخيص داد. اوبراي اثبات نظرش رقصنده اي به نام  “Tammy Wong”   را مثال مي زند كه در سنگاپور زندگي مي كند و از نژاد چيني است. زبان اولش انگليسي مي باشد و رقص را تحت تاثير رهبر رقص بزرگ آفريقايي – آمريكايي  Donald McKayle” “ فرا گرفته است. اين هنرمند مي گويد كاري كه من انجام مي دهم ريشه در چيزي دارد كه در قلب تمام انسان هاي جهان وجود دارد و تمام آنها تجربه اش كرده اند. اما من با لهجه ي مخصوص خود صحبت مي كنم. اين هنرمند در صحبت هايش شعري از يك نقاش چيني را بازگو مي كند: من دريافتم كه لحظه هاي بيداري ام با نور وزين شده اند و  هر آنچه كه هست زودگذر و ناپايدار است.

" Patricia Rincon " اعتقاد دارد كه در هنگام رقص اين هنرمند مي توان ريشه ي آسيايي او را از نحوه و طراحي  حركاتش تشخيص داد.

نشانی

خبر خبر

 

 

دنداني در منطقه بلوچستان پاكستان كه مربوط به 9 هزار سال پيش است يافت شده است. پژوهشگران متوجه شده اند كه اين دندان  توسط ابزاري سوراخ شده است (دريل شده است)   بنا به اظهار نظر

”National Geographic”  تا به حال 11 داندان  يافت شده، كه عمل دريل روي آنها صورت گر فته. و در بعضي از آنها اين عمل بيش از يك بار انجام شده است. اينكه در آن زمان به چه دليل  اين كار صورت مي گرفته،  به طور قطع مشخص نشده است. اما  پژوهشگران پي برده اند كه اين سوراخ ها گويا توسط ماده اي قير مانندي پر شده اند. اين عمل تا 1500 سال در اين منطقه انجام مي شده  و 7000 سال پيش متوقف شده است.

منشا عالم

مختصري از نظرات دانشمند فيزيك اختر شناس هوبرت ريوز(HUbert Reeves)را درباره منشا عالم برايتان مي گويم.

يكي بود يكي نبود اون زمان ها كه نه من بودم نه شما! فقط كهكشان بود و يك عالمه ستاره! ستاره ها نيرويي دارند به نام نيروي گرانش كه غبارها را متراكم مي كند تا ستاره ها تشكيل شوند و البته كهكشان هم كه در واقع نتيجه قرار گرفتن ستاره ها بصورت منظم است نتيجه همين نيرو است. در درون اين ستاره ها نيروي ديگري به نام نيروي هسته اي وجود داردكه ذرات ابتدايي به نام كوارك را به هم وصل مي كند و پروتون ها را تشكيل مي دهد , پروتون ها و نوترون ها به هم مي پيوندند هسته را در درون ستاره ها تشكيل مي دهند و جالب اينكه در درون اين ستاره هاي نازنين هسته تمام اتم هايي كه مي شناسيم يعني تمام عناصر جدول مندليف موجود مي باشد. در اين جا رابطه علت و معلولي وجود دارد: نيروي گرانش ستاره ها و حرارت را بوجود آورده است چون ستاره منبع حرارت هستند و اين حرارت نقش اساسي در تكثير و تركيب عناصر دارد. در اطراف ستارگان غباري وجود دارد بويژه پيرامون ستارگان مسن تر!!! چرا؟

ادامه نوشته

احمد شاملو

احمد شاملو، در ۲۱ آذر ماه سال ۱۳۰۴ هجري شمسي در تهران متولد شد. دوره کودکي را به خاطر شغل پدرش که افسر ارتش بود و هر چند وقت را در جايي ماموريت مي رفت، در شهرهايي چون رشت، سميرم، اصفهان، آباده و شيراز گذراند.
آموزشهاي دبستاني را در شهرهاي خاش و زاهدان و مشهد، و بخشي از دوره دبيرستان را در بيرجند، مشهد و تهران گذراند. در سال ۱۳۳۱ به همراه پدرش، که براي سروسامان دادن تشکيلات از هم پاشيده ژاندارمري به گرگان و ترکمن صحرا انتقال يافته بود، به آنجا مي رود و همزمان با تحصيل در فعاليتهاي سياسي مناطق شمال شرکت مي کند.
وي به خاطر طرفداري از آلمانها و ضديت با متفقين، در تهران دستگير مي شود و به زندان شوروي ها در رشت منتقل ميشود. پس از آزادي از زندان به همراه خانواده به رضائيه مي رود و کلاس چهارم دبيرستان را در آنجا سپري مي کند و پس از بازگشت به تهران، براي هميشه تحصيلات مدرسي را رها مي کند.
ازدواج نخست اول در سال ۱۳۲۶ صورت گرفت که ثمره آن چهار فرزند به نامهاي سياوش، سيروس، سامان و ساقي است. در همين سال مجموعه اشعار «آهنگ هاي فراموش شده» از وي منتشر مي شود. در سال ۱۳۳۰ شعر بلند ۲۲ و مجموعه اشعار «قطعنامه» و در سال ۱۳۳۲ «آهن و احساس» را منتشر مي کند.
در سال ۱۳۳۳ به جرم سياسي مدت چهارده ماه در زندان موقت شهربانب و زندان قصر محبوس مي گردد.
ازدواچ دوباره او در سال ۱۳۳۶ چهار سال بيشتر دوام نمي آورد و کار به جدايي مي کشد، تا اينکه در سال ۱۳۴۱ با آيدا آشنا مي شود و اين آشنايي در سال ۱۳۴۳ به ازدواج با او مي انجامد.
بين سالهاي ۱۳۳۶ تا ۱۳۷۶ دفترهاي متعددي از اشعار شاملو منتشر ميشود: «هواي تازه /۱۳۳۶»، «باغ آينه/ ۱۳۳۹»، «آيدا در آينه» و «لحظه ها و هميشه/ ۱۳۴۳»، «آيدا: درخت و خنجر و خاطره/ ۱۳۴۴»، «ققنوس در باران/ ۱۳۴۵»، «مرثيه هاي خاک/ ۱۳۴۸»، «شکفتن در مه/ ۱۳۴۹»، «ابراهيم در آتش/ ۱۳۵۲»، «از هوا و آينه ها/ ۱۳۵۳»، «دشنه در ديس/ ۱۳۵۶»، «ترانه هاي کوچک غربت/ ۱۳۵۹»، «مدايح بي حوصله/ ۱۳۷۱» و «در آستانه/ ۱۳۷۶».
شاملو علاوه بر شاعري، در ترجمه نيز تواناست. ترجمه هاي بسياري- از شعر و داستان و رمان- از وي به يادگار مانده است. مجموعه مفصل کتاب کوچه، که چند دهه از عمر شاعر صرف گردآوري و تدوين آن شده و تاکنون هفت مجلد آن به چاپ رسيده، از آثار باارزش اين شاعر ارجمند است. از جمله فعاليتهاي ديگر شاملو سرپرستي و اداره کردن مجلات متعددي است که از آن جمله است: کتاب هفته، خوشه، کتاب جمعه و ....
احمد شاملو سرانجام در دوم مردادماه سال ۱۳۷۹ چشم از جهان فروبست و طي مراسم باشکوهي در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.

بر سرماي درون

همه
لرزش دست و دلم
از آن بود كه
كه عشق
پناهي گردد،
پروازي نه
گريز گاهي گردد.

آي عشق آي عشق
چهره آبيت پيدا نيست
***
و خنكاي مرحمي
بر شعله زخمي
نه شور شعله
بر سرماي درون

آي عشق آي عشق
چهره سرخت پيدا نيست.
***
غبار تيره تسكيني
بر حضور ِ وهن
و دنج ِ رهائي
بر گريز حضور.
سياهي
بر آرامش آبي
و سبزه برگچه
بر ارغوان
آي عشق آي عشق
رنگ آشنايت
پيدا نيست

نگاه

نگاه٬ نگریستن واژه های زیبایی هستند ما نگاه می کنیم تا لذت ببریم٬ آگاه شویم! و در کل می توان گفت ما نگاه می کنیم تا به معنا و مفهوم پی ببریم٬ البته بستگی به صاحب نگاه  هم دارد اینکه بسیاری از افراد در این دنیا زندگی می کنند بدون آنکه از پیرامونشان لذت ببرند و بعضی نه تنها لذت
می برند بلکه از آن برای بسط آگاهی هایشان هم استفاده می کنند.

خوب نگاه کردن گاهی لازم است که آموزش داده شود و شاید یکی از بهترین راه ها٬  یادگیری هنر بویژه هنر های تجسمی باشد.

خوب است که از دوران مدرسه به این آموزش بصورت جدی پرداخته شود منظورم یادگیری نقاشی و خوشنویسی به شیوه ای که ما می آموختیم نیست! بلکه مفاهیم ابتدایی در هنر است تعریف هنر ! تئوری های موجود در کتاب های آموزش مقدماتی هنر که در دوران دانشگاه دانشجویان آن را می خوانند به نظرم این مفاهیم را باید هر کسی یاد بگیرد تا بداند که اصلا مفهوم نگریستن چیست؟ با مفاهیم نقطه ٬ خط ٬ مربع ٬ فاصله نه در ریاضی بلکه در محیط اطرافش آشنا شود. بداند که می توان با دیدن یک عکس به بسیاری مسائل مثل فرهنگ و تاریخ و حتی روحیه افراد در آن عکس آگاهی پیدا کرد. یاد بگیریم که یک تابلوی نقاشی فقط برای زینت خانه و یا  فخرفروشی نیست بلکه  نگاه کردن به یک اثر نقاشی می تواند جرقه ای در ذهن ما ایجاد کند و یا حتی نظریه تاریخی- مذهبی را زیر و رو کند مانند آنچه که با بررسی آثار لئوناردو داوینچی (شام آخر) بدست آمده است. در واقع تمام آنچه که در اطراف ما وجود دارد نماد هایی هستند که معانی و مفاهیم زیادی را در بر گرفته اند آنقدر این مساله اهمیت دارد که علمی به نام نماد شناسی ایجاد شده است. نماد ها در تمامی علوم کاربرد دارند و  با نیک نگریستن می توان دنیای پر معنا را کشف کرد و از آن لذت برد و چقدر خوب می شود که بزرگان ما در  آموزش و پرورش آنچه را که  دانشجوی هنر (آنهم هنرهای تجسمی) در ترم های ابتدایی دانشگاه می خواند٬  در همان دوران مدرسه مناسب با سن دانش آموزان از ابتدا به آنها آموزش دهند. وقتی فرد دنیای پیرامون خود را به تدریج ولی عمیق می فهمد  و با آن آشنا می شود این آشنایی صمیمانه باعث می شود که با جرات در آن گام بگذارد ٬  در یک رابطه دوستانه از آن بهره ببرد و به آن بهره برساند و مهمترین مساله این است که این فرد دیگر خود را هم خوب می شناسد پس خوب تصمیم می گیرد ٬ عمل می کند و از سرگردانی دور می شود و از این زندگی آگاهانه لذت می برد.

 

جمعه و سینما

جمعه بعد از ظهر با مامان و داداشي رفتيم سينما ! فيلم زن بدلي نام داشت كه كارگردان آن
مهرداد مير فلاح است و هنر پيشه هاي اصلي آن هم ماهايا پطروسيان و رامبد جوان و ... برداشت آزادي بود از فيلنامه فيلم مرد خانواده با بازي نيكلاس كيج.
در نمونه ايراني نقش اصلي را زن به عهده داشت كه خوب هم از لحاظ قاعده و قانون مملكتي و هم شايد فرهنگي اين انتخاب دلنشين تر و واقعي تر بود.
براي روشنتر شدن قضيه كوتاه به داستان فيلم مي پردازم. ابتداي فيلم با يك موزيك نسبتاً شاد شروع مي شود كه آقاي خواننده مي خواند و نوازندگان
( از جمله مهران غفوريان و رامبد جوان ) مي نوازند كه از همان ابتدا هم كمدي بودن اين فيلم رعايت مي شودهمگان واقف هستند كه در دو سال اخير تعداد فيلم هاي موزيكال و كمدي بسيار زياد شده است ومردم هم بدون توجه به ساخت و موضوع فيلم استقبال مي كنند خوب به قول مامان خانوم بنده به اندازه كافي خودم غم و غصه دارم بذار بريم يه خورده بخنديم خوب شايد اين حرف خيلي از مردم باشد كه ديگه حوصله پرداختن به مسائل زندگي را با تم جدي ندارند و از آنجاييكه تفريح ديگري به غير از سينما و رستوران ندارند سينما راستي راستي در كشور ما نقش زنگ تفريخ دارد و ديگر از هنر هفتم انتظار يك سياه بازي شيك و مدرن دارند كه فقط آنها را بخنداند- نسخه خارجي فيلم بسيار جدي بود.- خوب اين آقاي رامبد جوان كه در اين فيلم آرش نام دارد دوست دختري دارد به نام شادي (ماهايا پطروسيان) كه در اتاق فرمان ضبط موسيقي بي صبرانه منتظر اوست تا مساله اي را با او مطرح كند خلاصه به يك كافي شاپ مي روند و معلوم مي شود كه اين خانم براي بورس تحصيلي در دانشگاه كمبريج انگلستان پذيرفته شده اند. خوب آرش مساله را جدي نمي گيرد و از او خواهش مي كند كه در ايران بماند و با او ازدواج كند و حالا به چه دليل حتي موقع پرداخت صورتحساب از گارسون مي خواهد كه فنجاني راكه دختر در آن قهوه خورده است را هم حساب كند تا او به يادگار آن را داشته باشد! دختر نمي پذيرد حتي در فرودگاه هم موقع رفتن از پذيرفتن انگشتر او امتناع مي كند. حالا فيلم به 10 سال بعد مي پردازد كه
ادامه نوشته