یادش بخیر...

روزهای پاییزی شش سال پیش !!! با دوستانم همیشه بعدازظهرها خیابان گردی داشتیم بعد از هر شب شعری بگو بخند و پیاده روی به راه بود ! وارد هر کافی شاپی که می شدیم نگاه های عجیب غریبی به ما می کردند و گاهی تا آخر حواس شان به ما بود. هادی هم تا می رسید نوار گل نراقی را به یکی از کارکنان می داد و می گفت همین را بگذارید .

 مرا ببوس، مرا ببوس

برای آخرين بار، تو را خدا نگهدار که مي روم به سوی سرنوشت

بهار ما گذشته، گذشته ها گذشته، منم به جستجوی سرنوشت

در ميان توفان هم پيمان با قايقران ها

گذشته از جان بايد بگذشت از توفان ها

به نيمه شب ها دارم با يارم پيمان ها

که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها

شب سيه سفر کنم، ز تيره ره گذر کنم

نگر تو ای گل من، سرشک غم به دامن، برای من ميفکن

دختر زيبا امشب بر تو مهمانم، در پيش تو مي مانم، تا سر بگذاری بر سر من

دختر زيبا از برق نگاه تو، اشک بي گناه تو،

 روشن گردد يک امشب من

 ستاره مرد سپيده دم، به رسم يک اشاره، نهاده ديده برهم، ميان پرنيان غنوده بود.

در آخرين نگاهش نگاه بي گناهش، سرود واپسين سروده بود.

بين که من از اين پس دل در راه ديگر دارم.

به راه ديگر شوری ديگر در سر دارم

به صبح روشن بايد از آن دل بردارم، که عهد خونين با صبحی

روشن تر دارم

مراببوس

اين بوسه وداع

بوی خون می دهد

 هادی هر دفعه طوری این آهنگ را می خواند و سر تکان می داد که انگار تمام خاطرات زندگی اش با همین ترانه آغاز شده و شکل گرفته است.

ما هم هماهنگ با او سر تکان می دادیم و می خندیدیم و گاهی هم آوازش می شدیم! هادی شاعر بود  شاعری که ادعا داشت چون مغزش فاسد بوده از دانشکده فلسفه اخراج شده است او
می گفت خدای من خدایی است که رقص می داند ...

یکبار که شب گردی می کردیم دختر و پسر کوچولویی دست هم را گرفته بودند و با فاصله از مادرهایشان راه می رفتند صحنه زیبایی بود هادی یکدفعه رو به جمع کرد و  با لحن بچه گانه گفت:

تو را من همچو بادبادک دوست دارم

مثال پول قلک دوست دارم

تو گفتی بچه ای !

باشه !

ولی من

تو را بیش از لواشک دوست دارم!!!

یادش بخیر دوران خوبی داشتیم اضطراب و بی خیالی با هم وجودمان را فرا گرفته بود به شعر فکر
می کردیم و وطن!  آینده را در همین دو خلاصه کرده بودیم. یادش بخیر...

معجزه عشق

رشته اي را كه در آن ليسانس گرفته ام را دوست نداشتم براي همين و به دلايل ديگري كه در دوران دانشگاه برايم اتفاق افتاد دانشجوي خوبي نبودم و ناپلئوني درس ها را پاس كردم. در يكي از ترم ها بدليل بيماري پدر و سابقه بد تحصيل دچار مشكل حادي شدم راستش نمره كم آورده بودم و حتي احتمال داشت كه تهديد به اخراج از دانشگاه بشوم تا به حال هم نمره از كسي نگرفته بودم چون هميشه دانش آموز ممتاز بودم و دقيق تر بگويم شاگرد اول!!!! دوران دانشگاه درس نمي خواندم ولي همچنان مغروربودم خنده دار است نه!!! اين بار چاره اي نبود و دوستان اصرار كردند كه حتما بايد به فكر چاره باشم يكي از استادها كه نامش را نمي آورم فرشته نجات بود او به تمام معنا انسان بود انگار سنسورهايش قادر بودند همه را درك كنند و علاوه برآن چاره اي هم بينديشند . اين استاد مهربان, بسيار باهوش هم هستند بطوريكه نام و خاطرات تمام دانشجويان گذشته و حال را به خاطر دارند خدا حفظش كند. با اين اوصاف من هم به سراغ ايشان رفتم, وقت گذشته بود و تمامي نمره ها رد شده بود خودش هم دستش باز نبود و نمي توانست خيلي نمره اضافه كند فقط مانده بود يكي از آزمايشگاه ها كه بايد رحم مي كردند و نمره 19.5 براي من رد مي كردند. مشكل شد دوتا دختر يكدنده و مغروري مثل من كه متاسفانه در آن دوران به هيچ پسري محل نمي دادم مجبور بودم به سراغ استادي بروم كه به هيزي معروف بود آن هم در روزي كه با پسرها كلاس داشت ! خداي من ! خجالت مي كشيدم كه به استاد بگويم مي شود خودتان برايم نمره بگيريد ؟ البته استاد باهوش, با شناختي كه از من داشت گفت چاره اي نيست بايد خودت بروي پيش او ولي من قبلش صحبت مي كنم و مي گويم كه من سفارشت را كرده ام. كمي جرات پيدا كردم. اما باز هم مي ترسيدم خوب بچه بودم ديگر!!! به هر حال روز مذكور رسيد قبلش رفتم كتابخانه و دو جلد زندگينامه شادروان علي حاتمي را گرفتم ! خيلي از دوران فوتش نمي گذشت...


ادامه نوشته

یادش بخیر

سال های ۷۸ و ۷۹ من این افتخار را داشتم که در انجمن های ادبی با دوستان شاعرم آشنا شوم ! یادم هست استاد شاملو در بیمارستان ایران مهر بستری بود زمانی که خبر فوتش را دادند با دوستانم به بیمارستان رفتیم دور تا دور نرده های بیمارستان را با شمع زینت داده بودند و در دست تمامی دوستدارانش هم شمعی بود آرام آرام اشک می ریختیم و شعرهایش را می خواندیم! صبح روز ۲ مرداد سال۷۹ هم که غوغایی بود از بیمارستان ایران مهر تا میرداماد راه بسته بود دوستداران استاد تمام خیابان شریعتی را فرا گرفته بودند!
روانش شاد راهش پردوام