یادبود!

 

آن روزها  را،

لابه لای موهایت می جورم

رنگ کرده ای!

تارهایش نا آشناست!

خاطرات در بهت غربت سرگردانند،

تا اینکه

از بینی ات سر می خورند؛

 

او...

دستمال کاغذی تعارفت می کند

تا قهوه ی ترک، زهر مارش نشود!

 

رها

فاصله




چشمهایش

کفِ  بوم

سیاه قلم،

خالی از  اشکهایم


 آه!

فاصله!


باز هم،

پیروزی

با توست...