یادبود!
آن روزها را،
لابه لای موهایت می جورم
رنگ کرده ای!
تارهایش نا آشناست!
خاطرات در بهت غربت سرگردانند،
تا اینکه
از بینی ات سر می خورند؛
او...
دستمال کاغذی تعارفت می کند
تا قهوه ی ترک، زهر مارش نشود!
رها
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 14 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود