روزهای تو
روزهايي را فراموش نمي كنم 
روزهاي تو!
زيباترين روزهاي عمر من است
آغوش تو
مفهومي ديگر از زندگي بود
آغوش تو آزادي بود
آزاد
رها
خودم بودم خود خودم
رها از هر قيد و بندي
بودن را حس مي كردم
انسان بودم
و
نفسهاي انساني ديگر
گرماي وجودم بود
لذت مي بردم
و
لذت مي بردي
بهترين داد و ستد
در
زندگيم بود
معامله عشق
در گرماگرم نفس ها
بويي از بازار نبود
فضا پر بود از بوي نفس هاي من و تو
معامله بي انديشه آغاز شد
احساس فرمانروا بود و بس
سهم من خاطره بود
همين
هرروز
خاطره را مرور مي كنم مي بوسم
نوازش مي كنم
دوباره
در صندوقچه قلبم پنهانش مي كنم
كليدش
را به باد مي سپارم
كه بهترين امانت دار است
تو
مرا به باد سپردي!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 9 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود