شیدایی یا رهایی؟
تق تق
کیه؟
صدایی
نمی آید!
باز
ضربه هایی نه ممتد،
به در می خورد.
تق
تق
در را می گشایم،
این بار
شیداست.
مثل همیشه لبخندی به لب!
برقی در نگاه غمگینش!
به خانه ی رها آمده است.
شیدایی
یا
رهایی؟
هر دو
باهم.
چگونه؟
یک جو شجاعت،
سکوت کن!
لباس های شک و تردید
را
در آتش
آرزو
می سوزانم.
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین ۱۳۸۶ ساعت 15 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود