شهود
می درخشد در نور،
نورانی تر از
نور،
نمی بینمش
چشمانم سو ندارد.
کورم!
آنقدر نورانی است
که
با ظلمت،
اشتباهش می گیریم!
پرده را می کشم،
چراغ ها را خاموش می کنم.
شب است،
تاریک تاریک
در سکوت خود
همچنان می درخشد!
بدون اینکه به رویمان بیاورد!
می خوابم
پتو را بر سر می کشم.
تصویرهای مبهم
می آیند و می روند .
دنیایی دیگر است
شهود!
شهود!
می فهمم
الان
نور
را
نور او!
رها
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 23 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود