نیمه شب
هنوز وصله می زنم
پارچه های
لخته لخته
خون!
شام
نخورده اند،
چشمانم.
لحظه ها
رو به اتمامند !
باید بشتابم...
آه!
انگشتم
باز هم
سوزن
در آن فرو رفت.
رها
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 1 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود