نوشانوش
شب را به كام مي گيرم
تنها تنها
ساغري لب ترك خورده
جرعه جرعه
مستم مي كند
تنها.
سايه اي
بر مردمك چشمانم
نقش بسته است
براي هميشه
عشق بازي من و سايه!
گنگ و گيج از لذت،
يا نه
وهم و گمان
نيستم
بي گمان
سايه
اسيرم كرده است.
شب را به كام مي گيرم
تنها
تنها
شوكران
شوكران
مي نوشم.
رها
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر ۱۳۸۶ ساعت 15 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود