شب را به كام مي گيرم

تنها تنها

ساغري لب ترك خورده

جرعه جرعه

مستم مي كند

تنها.

 

سايه اي

بر مردمك چشمانم

نقش بسته است

براي هميشه

عشق بازي من و سايه!

گنگ و گيج از لذت،

يا نه

وهم و گمان

 

نيستم

بي گمان

سايه

اسيرم كرده است.

 

شب را به كام مي گيرم

تنها

تنها

شوكران

شوكران

مي نوشم.

 

 

رها