به خاطر عجوزه!
شمشير از پشت بسته اند
لكه هاي خون
جاري است
در روياهايشان.
ديشب
خوابشان را
ديدم
عجوزه اي سياه
دستانش را
بسته است
به امر
نفس نفس
در تعقيب است
توبه ي قلب را نمي پذيرد
عجوزه
به امر
مُهر و كاغذ
با زور و نيرنگ
عشق مي خواهد
به خاطر
مُهر و كاغذ
اين برگ پوسيده
قلب ها را به اسارت گرفته است
به سود عجوزه!
عشق نقاب دروغ دارد
عجوزه دلش مي شكند
اما سياه و شاد مي خندد.
دل رها
دل رها است
عشق؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عشق؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!
بگذار
در آغوش عجوزه بپوسد!
رها
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر ۱۳۸۶ ساعت 11 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود