روزگار خاکستری
پلك هايت،
ردي است
به
روزگار خاكستري
مي بندي،
مژه هايت
سرسره ي من،
مي پرم
در آغوش مادر
كودكانه،
گيسوان سياهش را نوازش مي كنم
تاري سياه
بر مي دارم
بوي
عشق پدر
مي دهد
به تو
مي سپارمش.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم مهر ۱۳۸۶ ساعت 21 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود