اسارت در هیچ
هیچ! 
در آغوش من است
نوازشش می کنم
در گوشش
آرام آرام نجوا می کنم
سفره دل را برایش باز می کنم
چشم هایم را می بندم
با
هیچ !
به رویا می روم
دور دورها
مبهم است
غرق در مه
آه!!!
هیچ !
قلبم را
چنگ می زند
گلویم را
می فشارد
عنان را به دستش می دهم
قلبم
نفسم
در دست اوست!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۸۵ ساعت 22 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود