احساسم          

 به دروغ نوازش می شود

عشق می شود

از ترس

لگد مال می شود

به سخره گرفته می شود

آنها در حریم شان

عشق را

با تازیانه و وحشت

حبس می کنند!

حفظ نمی کنند!

احساسم، عشقم را، خونین و لگد مال

در دستمالی چرکین پنهان می کند!!!

تا آنچه را

که خود

عشق می پندارند!

 در حریمشان!

 حبس شده بماند!

اینجا!

منطقه ممنوعه ست!

هوا نیست

سبزه نیست

سیاه است

تاریکی مطلق

نفس نفس زنان

احساسم،

عشق زخمی ام را

از حریمشان بیرون می کشم

رها می شوم !

آزاد

در نور

احساسم را

به پروانه ها

هدیه می دهم

عشقم را به نور!!!

بدرود

ای زندانیان ابد!!!