خاطره ی ترش
پنجره !
آويزان به ديوار
چشمكي به من میزند!
عاشقش مي شوم
پرده را مي كشند.
شيشه هاي آبغوره
دهانم را
آب مي اندازند.
رها
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر ۱۳۸۶ ساعت 11 توسط رها
|
پنجره !
آويزان به ديوار
چشمكي به من میزند!
عاشقش مي شوم
پرده را مي كشند.
شيشه هاي آبغوره
دهانم را
آب مي اندازند.
رها
و رسالت من این خواهد بود