بانوی زیبای خاطرات
زمان!
ساعتي در دستان من
و
مشتي خاطرات
در
موهاي حنا خورده ي مادربزرگ
عقربه هاي ساعت،
بي امان مي گردند
و
تار موي مادربزرگ
را
به خود مي پيچند
زمان مي ايستد.
عقربك ها
توان گشتن ندارند
انبوهي از گيسوان
بانوي زيباي
خاطرات
بر دورشان
پيله بسته،
شايد
به اميد
پرواز
پروانه اي
رها
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی ۱۳۸۶ ساعت 22 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود