بهانه ای نیست برای عبور از  سرنوشت

سرانجام این فنجان قهوه!

مقداری شکر؛

پر از دانه های سپید

در دریای سرنوشت

شاید شیرین تر شود

شاید!

نوشیدن این همه سرنوشت یک جا

و سپردنش بدست این بانو؟!

آه چه شد؟

 

بفرمایید

ته مانده اش را سرنگون

از بانو می خرم

می چرخاندش

نگاهی به من

و

هرچه دلش می خواهد می گوید

من خریدم ،

خریدم  فالی 10 هزار تومان

 

رها