یک تصویر
بی پرده،
عریان
و
رها
بر مزاری گمنام
به نوازش انگشتان عشق
می رقصد!
موسیقی
روح نواز
تار پود را می شکافد،
به سمت و سوی آشنایی ها.
سو سو یِ فانوس
در باد
آشفته،
پریشان
رو به خاموشی می رود!
تار تار گیسوان َ ش
زنده و پرشور
سرانگشت به صورت ماه می کشند؛
ماه ِ شب چهارده؛
به گوش می رسد زمزمه اش:
چه باک خاموشی فانوس را
نور ماه ِتمام را عشق است !
حتی برای یک شب!
رها
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 18 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود