چمدان قرمز،

قفل و رمزش

لحظه هايم را نگران کرده است.

 

کتاب ها

 لباس ها

و

شناسنامه

کودکی،

مدرسه،

دوستی ها

آه!

پدر و مادر  را

گوشزد می کنند!

 

 تردیدها!

بغض گلو

و

سد راهم!

 

انتظار.

 تا

او

تا

زنگ تلفن

 و

صدای او !

 ... :

صدایم نکن

تنهایی ام را خفه می کنی!

می خواهم حجم تنهایی ام را در "رکوردهای گینس " ثبت کنم!

صبر دیگر جایز نیست.

آن دورها را باید جست.

بی تو

بی من!

 و

امروز می دانم

سال ها بعد....

....

عکسی از من خواهی دید:

تکه ای از پیراهن صورتی

آویزان از گوشه ی

چمدانی قرمز ، بدون قفل

نقش بسته

روی

 دیوار اتاق زنی تنها!

 

رها