کتاب باز

چارتاق

انگشت هایم نگه دارش

نگه دارت

نگه دار!

دست هایم ،

فصلی دیگر ، ورق می زند

از خطوط پیشانی ات می خوانم؛

دوباره

زن می شوم

قُل قُل سماور امانم نمی دهد

چای حاضر است!


.

.

.

فاصله،

میان من و کتاب

نگاهش می کنم.



رها