نگاه
کتاب باز
چارتاق
انگشت هایم نگه دارش
نگه دارت
نگه دار!
دست هایم ،
فصلی دیگر ، ورق می زند
از خطوط پیشانی ات می خوانم؛
دوباره
زن می شوم
قُل قُل سماور امانم نمی دهد
چای حاضر است!
.
.
.
فاصله،
میان من و کتابنگاهش می کنم.
رها
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 14 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود