زمین را

چنگ نمی زنم

نوازش می کنم

راه،  پی می گیرم

طولانی است

در  اندازه جای نمی گیرد

همانگونه که سادگی ام !

لبخندی به وسعت همه ی من

"من"

 شده است.

زمین و زمان

آویزان از تار گیسویم

دنگ دنگ

می نوازند

ساز نا کوک لحظه ها را

درد دارد

رنج دارد

رودست خوردنم

آنقدر!

که

بند بند

انگشت هایم

سرخ و ورم کرده

روح نوازی می کنند

"جاده "

سراب ِ  پیچ در پیچ

در حلقوم می گیردم

دست به دامان ِ تنهایی

روی گردان از رویا

در

 سکوت  و شمع

تمام می شوم.

 

 

رها