یادبود
صدایت را طرح می زنم
شکل ِ ابرها
سفید،
محصور در آبی آسمان،
دور دست و زیبا،
پر از تازگی
سفید تمام می شود
تندری می غرد
خاکستری
هجوم می آورد
سیاه می شود
صدایت اشک می ریزد
یا آسمان؟!
نمی دانم!
بوم؛
لبریز از رنگ
نیازمند ِ خیال
مبهم می شود
رها
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 2 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود