لحظه ها
ندیدنت را دید می زند
پنجره، نگاه خانه
خیره به جاده
در حسرت باران
شکوفه طلب می کند
در سوگ برگ ها!
آه!
نسیم؛
امان نمی دهد
نوازش، نوازش
کرشمه؛
نفس کش می طلبد...
بی طاقت،
سوت زنان
پرده بر پنچره می کشم
چشم بر خانه می بندم
سوت و سکوت
لب به لب
حرام می زایند
حرام.
رها
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان ۱۳۸۹ ساعت 20 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود