نگاه ِ مست

یا من!  

مست از نگاه

 با ترانه ای از فصل گریخته

شورانگیز

دست به دامان صدایت

همه نیاز می شوم

 می شناسمت

آنقدر

تا

محو فاصله

 

 هر لحظه

عشق

به وسعت نور

 به زیبایی چهره های نقش بسته در خاطره ی تاریخم

نزدیک می شود

می خوانی

نوای آتش آتشکده ی زرتشت را

می نوازی

تار تار گیسوی در بند تهمینه را

و من!

 رها در ترانه

به حرمت غرور گذشته

بیدار می شوم

 

 

رها