بی هوا "خاصیت"  اکسید می شود

در زنگار پرده بسته ی مرداب

نیلوفر بنفش رخ می تابد  از خورشید

آفتاب پنجره گشوده

پرده می شوید

در جوار شمعدانی های حوض  تاریخ گذشته

دست هایم ناخن می خراشد دیوار همسایه را

به بلندای پرش گربه

سیاهی گیسو در پیچ و تاب نگاه آشنا و ناشناس

رنگ می بازد

تا

تنهایی؛

سرنوشت،

رقم خورده

در

قهوه ی ترک

به اندازه ی چند پک سیگار

تا سقوط بر نعلبکی

رقص بر ساحت اندیشه

تا پیچ و تاب جان

بر طناب دار

...

روانم شاد.

 

 

 رها