از خواب بیدار می شوند

رگ ها

در جستجوی خون

قطره قطره

بیداری

را

به انزوا می کشند

چشمکی

در آن گوشه ی سیاه

عشق را

به بلوغ سینه های

دختر نارس

دعوت می کند

میهمانی شب های کال

در نور و آتش

سایش تن بر تن

تا زایشی دیگر

در حصار بی امتداد

 

 

رها