نگاهِ نشسته بر لبان اش

سر به زیر روی سینه اش نقش می بندد

همانند یک گل !

قلبم در تپش محو می شود

و

من

در حاشیه !

رد پا گم می کنم

تا

دریا

 

 

 رها