یک لحظه ...
س َ ر د است...
اجاق در پستو زبانه می کشد
پنهان!
شعله اش
می رقصد
تنها
در نگاه ِ من.
چشمانم امان نمی دهند
نمناک و پر شبنم
آتش را در بر می گیرند....
گرم شده ام
در جنگ با سکوت
پیروز می شوم
آه !
حالا
بلند بلند
گریه می کنم.
رها
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان ۱۳۹۰ ساعت 18 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود