معبد آناهیتا
سنگ که اهمیتی ندارد!!! دانشجوهای جوان کمی مسخره بازی در آوردند و حرکت کردیم به سمت غارعلیصدر! هنگام سوار شدن بازهم گدایان به بدرقه امان آمدند " آقا ، خانم تهرانی کمک کنید " ناخودآگاه یاد زمان ترک مریوان افتادم در پلیس راه توقف کرده بودیم که پسر جوانی آدامس فروش سوار ماشین شد وقتی از انتهای اتوبوس برگشت از او آدامس خواستیم با نگاهی که از شادی برق می زد گفت به خدا تمام شده خانم ! لیدر که سوار شد گفت بابا چه کردید این پسر می گفت من تا آخر عمرم دعاتون می کنم همه رو فروختم ! زمانی که حرکت کردیم کنار جاده ایستاده بود و با شادی برایمان دست تکان می دهد.
فیلم معبد آناهیتا را در ماشین دیدیم خدایا چه عظمتی داشته چه ظروفی در آن یافت شده است با حیرت نگاه می کردیم باورمان نبود که این داستان و عکس ها مربوط به آن چند تکه سنگ است که در گوشه مزرعه ذرت افتاده است!
کردستان و کرمانشاه را باید ترک می گفتیم سرزمین بکر و زیبا ! کردستان شهرهایش هم بوی طبیعت را داشت! سرزمین زیبا با آب و هوایی خوش که ردپای مسافرانش کم است .
امیدوارم دوباره به این سرزمین بیایم ، با خیالی آسوده و آزاد از آن لذت ببرم و با نگاهی کنجکاو و اندیشمند جستجویش کنم !
اطلاعات درباره معبد آناهیتا:
و رسالت من این خواهد بود