گندم زار

فراق                                 

خوشه های گندم را

فریاد میزند

آه

داس ها،

جلادان

فرزندان طلاییش

بر دامن او

خوابیده

کشتار خود را

نشخوار می کنند

باد

هو هو  کنان

تازیانه  می شود

باران

سیل می شود

اما

جلادان

 

مست کشتار

بر دل مادر

جان را صفا می دهند

برای دل جلاد

باران

نعمتی

باد سراسیمه

نسیم نوازشگر

تازیانه طبیعت

مهربانی است

گندم زار

می روید

می روید

تا بهار

داس ها

در زیر پای

فرزندان سبزش

هیچ شده اند!