رود، درخت ، من...
شتابان رود را پی می گیرم تا به سنگی می رسم پایم به سنگ گیر می کند . نزدیک است بیفتم دستم را به زانو می گیرم لرزان قدم راست می کنم ادامه می دهم رود
می رود کجا؟ درختی تنها ایستاده است شاخه تکان می دهد رود به نفس نفس افتاده است نفس بریده ادامه می دهم به درخت می رسم دستی به تنه ی محکمش می کشم می بوسمش تکیه می دهم لیز می خورم تا بنشینم بدنش به بدنم که می خورد حالی به حالی می شوم. همین که می نشینم خیس می شوم آه رود است رود آمد که به پای درخت برسد. به رود رسیدم، .رود به درخت رسید درخت به رود و شاید به من !
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر ۱۳۸۵ ساعت 17 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود