ترجمه ی شعر جهان

گيسوان مادرم
ديشب يكي از موهايت بر زمين افتاد:
تكه اي از زندگيت آرام و بي صدا رخت بربست.
مي دانم روزهاي سختي در پيش است،
قلب زخمي ام گريه هاي پنهانم را آشكار مي كند
بگذار دوباره روزهاي كودكيم آفتابي شوند،
تا مثل يك شپش بي گناه
در جنگل گيسوانت آهسته راه بروم،
آواز تاريكي را در عطر گيسوانت بخوانم،
در پناه ناخن هايت در آشيانه ام به خواب روم.
در روياهاي سياهم درخت هاي سياهت را آب خواهم داد!
ميوه هاي سياهت را خواهم چيد
و
زنبورهاي جنگل سياه
شعرهاي سياه را برايم ارمغان خواهند آورد.
مي دانم،
زندگي؛
بدون گيسوانت،
نفس كشيدن؛
بدون عطر آنها،
غير ممكن خواهد بود.
چگونه به زندگي ادامه دهم؟
هنگامي كه در يافته ام
ارواح شانه هاي چوبي،
گيسوانت را شانه مي زنند.
بگذار خود را به " گل هاي سپيده دم" بيارايم،
آرام و بي صدا به خوابت گام بگذارم
تا در جاييكه، گيسويت ترك كرده، بايستم
و آواز:
"ابرهاي گيسو از شب تا سحر پرواز مي كنند "
را
بخوانم !
و رسالت من این خواهد بود