تنها در زیر نور ماه می نوشم!
در ميان گلهاي جام شراب
به تنهايي مهتاب را سر مي كشم
جامم را به سوي ماه
بلند مي كنم
او نورش را با سايه ي من مي آميزد
تا سه دوست، بيافريند
ماه نمي داند چگونه سهمش را بنوشد.
سايه ام بي هدف به دنبالم مي آيد،
براي ماه آواز مي خوانم
تا به خاطر آوازم
بيشتر بماند.
هنگامي كه مي رقصم سايه ام ناپديد مي شود
هوشيارانه!
هرسه شاد و خندان مي مانيم
مستانه !
از هم جدا مي شويم
و به سوي خود مي رويم.
دوستي ما از تمام عشق هاي زميني
درخشان تر باقي خواهد ماند !
قرار بعدي ما،
در كنار ستاره هاي آسمان خواهد بود !
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۳۸۵ ساعت 15 توسط رها
|
و رسالت من این خواهد بود