طنز روزمره برای همیشه است

تا اینجا بدانیم که دنیا نگاه طنز بار خداوند به آفرینش است. ما آفریده شدیم تا آسمانی ها گاهی بخندند. فرشتگان مقرب خداوند همه زمینیان را دوست دارند بهشتی و جهنمی نداریم می گویند تا شتاب زندگی ما  و  جهت یابی های ما در مسیر زندگی طنز ما را هیجان انگیز تر کند. و آنها بیشتر لذت ببرند.

یادگار ابدی

 

 

صدایش ،

 

پُرم می کند

    

لبریز می شوم

 

واژه

 

      واژه

 

بر

 

سفیدی کاغذ

 

جاری می شوم

 

حک می شوم

 

ثبت می شود

 

می ماند

 

جاویدان

 

برای همیشه !

شرم

 

تق  

         تق

                  تق

دق الباب است                     

به سویش می روم

بازش می کنم

آن سوی در

" پرهای صداقت آبی سهراب "

"  کسی که مثل هیچکس نیست فروغ"

به رویم می خندند

شرمم می شود

در را

می بندم

من از شما نیستم !

بر می گردم

دوباره

سر زیر پتو می برم

و

می خوابم.

 

نا کجا آباد ../

كوله باري از خاطره را زمين مي گذارم و راه مي افتم جاده ناهموار است، مسير نامعلوم. شايد ناكجا آباد! به هر حال مي روم ! درختي نيست كه در سايه اش كمي استراحت كنم آفتاب هم نمي تابد تا گرمم شود، سايه اي از نور در پشت ابرهاي خاكستري گاهي چشمكي مي زند تا مسير نامعلوم را گم نكنم. هراسان نيستم ،‌ بي خيال با خاطري آسوده گويا اين بهترين است، بهترين مسير ،‌ بهترين هدف !
مي روم ، مي روم. در آن برهوت چشمه اي زلال
مي بينم دستي به آبش مي زنم سرو صورتم را صفا
مي دهم آنقدر كوچك است كه نمي شود تن به آبش داد مگر ذره ذره آبش را بر تن بريزم
! چشمه !!! هيچ گل و گياهي! به نظر رسالتش همين صفا دادن به امثال من مسافر نا كجا آباد است. دلم نمي آيد از چشمه جدا شوم ولي راه مي افتم بايد بروم ...

اميد

همواره برگ ها را ستايش مي كنم

سبز ، زرد، نارنجي، قرمز 

دوباره سبز، زرد، نارنجي ،‌ قرمز

بهار، تابستان ، پاييز، زمستان

نمي هراسند،

به پاي پاييز مي ريزند

براي زمستان مي ميرند

به اين اميد

كه

بهاري دوباره

زنده مي شوند!