نمی خواهمت ای نفت!

نمی خواهم
نمی خواهمت ای نفت!
دیر زمانی می پنداشتم
که تو بر سر من می سوزی
اینک می بینم
که من بر سر تو می سوزم

نمی گویم که دلپذیر نیست
نشستن در کنار بخاری نفتی
و دل دادن به ریزش آرام برف
و تاپ تاپ مکینه های آبی
در فراخنای دشت
با این همه، باورت نمی کنم
ای هیولای هفت سر
هنوز از دهان تو
آتش به جان این وطن می ریزد


در مکتب تو آموختم که بیگاری کنم
تا خان ایل، خانزاده را به لندن بفرستد
و ارتش امپراتوری در محمره
خواب عدالتخانه را از سرم بیرون کند
در خیابان ها خون من ریخته شد
تا جوهر قلم هایی شود
که قرار دادهای جدید اسارت را نوشتند
دروازه های توحش
با کلید تو باز شد
و دجال موعود، امروز
بر خر زرین تو مهمیز می کشد 
تو چکمه های او را صیقل دادی
تو گرز هفت سر او را بالا بردی
و هر زمان که من خیز برداشتم
تا پائین اش کشم
تو زیر هیکل لرزانش
شمعک گذاشتی

نه! نمی خواهم
نمی خواهمت ای نفت
ای شط خونین!
دیر زمانی می پنداشتم
که من از تو خون می گیرم
اینک می بینم
که تو از من خون می گیری

مجيد نفيسي
18 مه 1987

  

لحظه های سپیداری

 

شاخه هاي سپيدار از عمق كفشت سربر كشيده است!

 

تمام  خانه ام سپيداري است

 

صدايت مي كنم،

 

 

"پاهايت را

 

در كفشهايت

 

 جا گذاشته اي !"

 

صدايم

 

 با نامت

 

 در خانه مي پيچد

 

برگ هاي سپيدار

 

روي شاخه مي خرامند

 

پژواك مي شود،

 

صدايم  با نامت

 

"پاهايت را

 

در كفشهايت

 

جا گذاشته اي ...

...

...

..."

 

هر روز

 

هر روز

 

هر لحظه

 

تمام لحظه ها

 

 

 

رها

 

روانش شاد

                                          َعلي حاتمي

 ۱۴ آذر برای بسیاری از سینما دوستان روزی معمولی نیست چرا که درست ۱۱ سال قبل در ۱۴ آذر ۱۳۷۵ سایه سنگین مرگ بر سر فیلمسازی آمد که به معنای واقعی کلمه نماد بارز سینمای ملی ایران بود. امروز ۱۱ سال از آن واقعه تلخ می گذرد، ۱۱ سالی از کوچ حاتمی می گذرد و ما را در میان تلاطم آونگ ساعت ها کنار سینما از او دور و تنها مانده اییم و هر روز بیش از پیش جای خالی او که مثل شاعرانی چیره دست نبض متن و تصویر را در دست می گرفت تا مخاطب حض بصر ببرد احساس می شود. از علی حاتمی به عنوان فیلمساز همه زمانه ها یاد کرده اند و چه بسا اگر بیماری مجال بیشتری به او می داد در دیوان پرافتخار شعر تصویری اش شاهد تصویری متفاوت از جهان پهلوان ایران زمین بودیم، غلامرضا تختی. علی حاتمی در سال ۱۳۲۳ در تهران به دنیا آمد و پس از طی کردن تحصیلات ابتدایی وارد دانکشده هنرهای دراماتیک بود و شاید حین تحصیل در دانشکده هنرهای دراماتیک باعث شد تا سینما و دنیای حاتمی هم درام شوند. خاصیت درام متن خوب و سنجیده است و حاتمی چه استادانه موفق به اجرای آن می شد. هنوز در خاطر بسیاری از سینما دوستان شاعرانه ترین فیلم های سینمای ایران متعلق به مرحوم علی حاتمی است. از نظر بسیاری "مادر" علی حاتمی عاشقانه ترین شعر تصویری است که یک فرزند می تواند برای مادرش به یادگار گذاشته باشد. هنوز هم به واقع وقتی صحبت از سینمای ملی و به تعبیر دوستان "سینمای فاخر" می شود اولین اسمی که به ذهن خطور می کند نام و یاد مرحوم علی حاتمی است. اگر امروز با ضعف بزرگی به نام نبود آثار بزرگ ملی رو به رو هستیم ۱۶ سال قبل فیلمسازی بود که "دلشدگان" را برای ما به یادگار گذاشت و به همین دلیل است که هر روز بیشتر و بیشتر جای خالی او احساس می شود. در این زمانه که هر روز بیشتر حسرت داشتن سینمای ملی و نه صرفا جشنواره ای را می خوریم در روزگارانی نه چندان دور فیلمسازی بود که هم درام نویسی را می دانست و هم گوش موسیقیایی داشت و هم ضرباهنگ تصویر را می شناخت و به همین دلیل هر گاه تصویر ناموزونی را روی پرده نقره ای سینما می بینیم جای خالی اش بیشتر احساس می شود.

 

 

خبرگزاری آفتاب

خاطره ی ترش

 

پنجره !

 آويزان به ديوار

چشمكي به من میزند!

عاشقش مي شوم

پرده را مي كشند.

 

 

شيشه هاي آبغوره

دهانم را

آب مي اندازند.

 

 

رها

زخم ها

 

در چوبي

 

قفل است!

 

رد چاقو

 

بر جاي جاي تنش

 

دل مي رنجاند

 

شكل قلبي

 

  و

 

تيري گذشته بر آن

 

 

" سيما

دوستت دارم"

صادق

 

 

رها 

 

پیشکش به عجوزه

 

 

بادها می وزند

گیسوی عجوزه پرواز می کند

عصاره ی جاودانگی اش

قطره قطره

از گیسوانش

بر بام خانه امان می چکد!

 

یادداشت های دیروزمان

خیس شده است

دیگر،

نمی خوانیمش!

 

من،

همه را

به آغوش باد

می سپرم!

 

 

  رها